نبض زمان آرام می تپد روزی کودکم خواهد آمد

....

سهم من از تو دلتنگی بی پایانیست .. که روزها دیوانه ام می کند و شبها شاعر     برای من .. همین از تو گفتن زندگیست ...
1 شهريور 1393

بیا

بیا جانکم ..... بیا عزیز دل مادر ، چقدر بنویسمت .....؟! ، بیا ..... ، بیا تا ببینمت ..... ، تا ببویمت ..... ، تا ببوسمت ..... ، بیا ..... ! ...
1 شهريور 1393

شعرهایم.....

من هر روز با شعرهایم که تمام احساس من است نوازشت می کنم لمست می کنم می بوسمت ..... عزیز دل مادر کمی زودتر بیا ...
1 شهريور 1393

ایثار

نه ماه انتظار ..... و یک عمر نگرانی ! حس آزاد دخترانه را به مهر مادری دادن بزرگترین ایثار یک زن است ! ...
1 شهريور 1393

تصویر خیال

این روزها دارم با خیال آمدنت تصویر می بافم. روی تصویر خیالم از تو عشق مادری می پاشم تا عشق بین من وتو رنگ اساطیری بگیرد با حضور تو طالع من چون عسل شیرین خواهد شد هیچ کس نمیداند که چرا تو را اینقدر خاص دوست دارم هیچ کس نمیداند که دنیای من با تو چقدر پر از یقین خواهد شد. می خواهم کاری کنم تا تمام طفل های این سرزمین سراغ شادی را از تو بگیرند. ...
31 مرداد 1393

بیا.....

نگاهت هر قدر هم که دور باشد ، آرامم می کند ..... و آوایی آمدنت را در گوشم زمزمه ..... چقدر رسیدنت را دوست دارم .....     هرگاه که یادت در آغوش لحظه هایم ، به رقص درمی آید قلبم با لهجه شیرین سکوت ، فقط تو را می خواند.     رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمی توان سرود.     لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست .....   ...
31 مرداد 1393

کاش بودنت را احساس کنم..... عشق من به تو

کوچک رویایی من دنیا اگر خودش رابکشد نمی تواند به عشق من به تو شک کند. تمام بودنت را حس می کنم ..... حاجتی به استخاره نیست عشق ما ..... عشق من به تو عشق تو به من یک پدیده است یک حقیقت بی نیاز از استخاره و گمان صدای قلب تو ..... صدای زندگیست زندگی را دوست داشته باش نازنین من زندگی را زندگی کن عاشقانه کودکانه حتی وقتی بزرگ شدی کودکانه زندگی کن جانکم مادرانه ترین لحظه های امروزم همین لحظه است ..... همین لحظه که با تمام جان عاشقم دوستت دارم را یواشکی به تو هدیه میکنم ..... تو خوب میدانی ک...
30 مرداد 1393

لالایی

عزیز دلم اینم لالایی بچگی های مامانی که تا بهش گوش میداد زود خوابش می برد : گنجشک لالا ..... سنجاب لالا ..... آمد دوباره ..... مهتاب لالا ..... لالالالایی ..... لالالالایی لالالالایی..... لالالالایی گل زود خوابید مثل همیشه قورباغه ساکت خوابیده بیشه لالالالایی ..... لالالالایی لالالالایی ..... لالالالایی جنگل لالالا برکه لالالا شب بر همه خوش تا صبح فردا لالالالایی ..... لالالالایی لالالالایی ..... لالالالایی.   ...
30 مرداد 1393

شعر بچگی های بابایی

توپ سفیدم ، قشنگی و نازی، حالا من می خوام ، برم به بازی بازی چه خوبه ، با بچه های خوب بازی می کنم ، با یه دونه توپ چون پرت می کنم ، توپ سفیدم را از جا میپره ، میره تو هوا قل قل میخوره ، تو زمین ورزش یک و دو و سه ، چهار و پنج و شش. ...
29 مرداد 1393